توصيه مطلب
۰
 
«فریادگر» نقش ايران در نظم نوين جهاني را بررسي مي‌کند

هشـدار اوباما به همسـايگان ايران

کد مطلب: 54884
تاریخ انتشار : جمعه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۰۵
 
آمريکا پس از جنگ جهاني دوم خود را ابر قدرت دنيا مي‌داند، اين کشور در سالهاي پس از جنگ دامنه اقتدار خود را نه فقط به کشورهاي اروپايي، بلکه به کشورهاي آسيايي و به خصوص خاورميانه نيز گسترش داد. اهميت خاورميانه براي آمريکا علي رغم موضوعات ژئوپليتيک به اين جهت است که اين منطقه از طرفي بيشترين جمعيت مسلمان را دربر گرفته است و از طرف ديگر منابع زيرزميني ارزشمندي در اين منطقه وجود دارد.

آمريکا پس از جنگ جهاني دوم خود را ابر قدرت دنيا مي‌داند، اين کشور در سالهاي پس از جنگ دامنه اقتدار خود را نه فقط به کشورهاي اروپايي، بلکه به کشورهاي آسيايي و به خصوص خاورميانه نيز گسترش داد. اهميت خاورميانه براي آمريکا علي رغم موضوعات ژئوپليتيک به اين جهت است که اين منطقه از طرفي بيشترين جمعيت مسلمان را دربر گرفته است و از طرف ديگر منابع زيرزميني ارزشمندي در اين منطقه وجود دارد.

به گزارش پایگاه خبری فریادگر، در اين ميان ايران به دليل موقعيت خاص استراتژيک خود همواره يکي از مهم‌ترين کشورهاي اين منطقه بوده است. در سال‌هاي پيش از انقلاب ايران متحد اصلي آمريکا در خاورميانه بود و نقش ژاندارم منطقه را براي آمريکا بازي مي‌کرد. اما پس از انقلاب اسلامي‌ روابط دو کشور تحت‌الشعاع قرار گرفت.

ايران پس از انقلاب اسلامي‌نه تنها روابط ديپلماتيک خود را با اين کشور قطع کرد، بلکه تبديل به يکي از مخالفان سرسخت آمريکا در منطقه شد. موقعيت استراتژيک ايران به گونه‌اي است که نمي‌توان نظم خاورميانه را بدون حضور ايران تصور کرد، به همين جهت ايران براي آمريکا از اهميت خاصي برخوردار است. به همين جهت آمريکا پس از انقلاب اسلامي، ايران را بزرگترين مشکل خود در خاورميانه مي‌بيند که بايد آن را «حل» کند.زيرا هر راهي را که رفته به در بسته خورده است. آمريکا برا‌ي حل اين مشکل خود هرگز به حمله نظامي‌ عليه ايران متوسل نشد، اما ترجيح داد ايران را غير مستقيم وارد جنگ کند اما باز موفق نشد و سرانجام پاي ميز مذاکره با ايران نشست.

کنترل خاورميانه با دخالت مستقيم آمريکا

آمريکا براي کنترل خاورميانه در زمان بوش پسر به دخالت مستقيم در منطقه پرداخت. در اين دوره بهانه دخالت مستقيم ايالات متحده حفظ صلح و مبارزه با تروريسم بود. بوش رسما پايگاه‌هاي نظامي‌خود را در خاورميانه ساخت و البته هزينه زيادي براي حفظ اين پايگاه‌ها متحمل شد. اما حضور آمريکا در عراق و افغانستان بيش از آن که منادي صلح باشد، مروج جنگ در منطقه بود و اين مسئله‌اي بود که چهره ابرقدرت را مخدوش مي‌کرد.

آمريکا در اين دوره صراحتا ايران را به حمله نظامي‌تهديد مي‌کرد واز طرفي ايران را مشکل اصلي خود در خاورميانه مي‌دانست و از طرف ديگر تقاضاي همکاري استراتژيک با ايران را داشت! اما جنگ افروزي در خاورميانه نمي‌توانست ادامه پيدا کند. آمريکا از جهتي با اعتراضات مردم خود مواجه بود، مردمي‌که کشور خود را از سويي منادي نا امني مي‌دانستند و از سوي ديگر از هزينه‌هاي بالاي تسليحاتي شکايت داشتند. در اين دوره آمريکا هم از جهت منابع مالي و هم از جهت منابع انساني در خاورميانه تحت فشار بود. از سوي ديگر نهاد‌هاي حقوق بشري هم بعضا اين کشور را براي جنايت در خاورميانه محکوم مي‌کردند. ادامه اين روند براي آمريکا امکان پذير نبود، چراکه اين روند هم از نظر فشارهاي مالي و هم سياسي براي آمريکا ميسر نبود. در سال‌هاي پاياني رياست جمهوري بوش پسر بود که اين سياست جاي خود را به سياست جنگ نيابتي در خاورميانه داد. آمريکا مي‌خواست مهر جنگ افروزي را از پيشاني خود پاک کند و بار سنگين هزينه‌هاي نظامي ‌را نيز زمين بگذارد.و وارد فاز دوم سياست‌هاي خود در خاورميانه شد که آن «توازن ضعف» در منطقه خاورميانه بود.

تطهير چهره آمريکا

سياست جديد کاخ سفيد با روي کار آمدن اوباما کليد خورد، کسي که از ابتدا سياست‌هاي جنگ طلبانه دولت را مورد انتقاد قرار مي‌داد. اوباما جنگ عراق را اشتباه آمريکا مي‌دانست و عقيده داشت آمريکا به عنوان يک ابر قدرت فقط بايد در جهت ايجاد صلح آن هم در صورت نياز به طور مستقيم وارد عمل شود. اوباما در آخرين سخنان خود در گفت‌و‌گو با شکبه سي‌بي‌اس بار ديگر اين سياست خود را تاييد کرد:« اول اينکه حمله به عراق اشتباه بود.

اين يکي از بحث‌ها و ديدگاه‌هاي من در مبارزات انتخاباتي سال دوهزار و هشت بود. من معتقدم آمريکا به عنوان تنها ابرقدرت جهان ، وظيفه دارد به عنوان نيرويي مثبت در هر جايي از جهان که هرج و مرج و درگيري و جنگ وجود دارد، حضور داشته باشد. البته اين به آن معنا نيست که ما بايد به هر جايي که بحران اتفاق مي‌افتد نيروي اعزام کنيم. ما بايد در نحوه استفاده از قدرت نظامي ‌عاقلانه و با عقل سليم عمل کنيم. ما نبايد خود را به عنوان بازوي طرف خاصي از يک مناقشه تلقي کنيم، البته اگر آن مناقشه مستقيما با منافع محوري و اصلي آمريکا ارتباط نداشته باشد. در عوض ما بايد از ديپلماسي استفاده کنيم و بايد با کشورهاي ديگر براي ايجاد ائتلاف به منظور حل اين مسائل همکاري کنيم.»

اوباما در تاييد سخنان خود همچنين اضافه کرد: «افرادي هستند که به طور ذاتي و غريزي احساس مي‌کنند هر جايي که شرايط در جهت غلط پيش مي‌رود و هر جايي که مشکلي وجود دارد، راه حل اين است که آمريکا نيروي نظامي‌ خود را اعزام و شرايطي را بر آنجا حاکم کند. ما درس‌هاي خوبي نه فقط از عراق بلکه از چالش‌هاي بزرگي که در مناطقي مثل افغانستان داريم، آموخته‌ايم، ما سيزده سال است در افغانستان هستيم، ما منابع عظيمي ‌را به افغانستان اختصاص داده‌ايم، تلفات زيادي داده ايم ، نيروهاي ما در افغانستان بهترين نيروهاي ما هستند و کارشان را بلد هستند، با وجود اين افغانستان محيطي بسيار پرخطر و پر از چالش دارد. بنابراين اين ديدگاه که با وجود درگير بودن در افغانستان و در حاليکه هنوز تلاش مي‌کنيم عراق را همچنان متحد و يکپارچه نگه داريم، اگر بخواهيم درگير جنگ سوريه شويم، چنين تصميم‌گيري غيرعاقلانه است زيرا مي‌تواند ما را به اشتباهات بزرگ سوق دهد و فرصت‌هاي ديگري را در مناطق ديگر جهان از دست بدهيم. با وجود درگير بودن در افغانستان و در حالي که هنوز تلاش مي‌کنيم عراق را همچنان يکپارچه نگه داريم، اگر بخواهيم درگير جنگ سوريه شويم، چنين تصميم‌گيري غيرعاقلانه است.»

سياست کاخ سفيد در اولين دوره رياست جمهوري اوباما بر اساس حمايت از گروه‌هايي بود که در دوره پيش به بهانه مبارزه با آنها خاورميانه درگير جنگ شد، «تروريسم». در دوره مورد نظر گروهک‌هاي تروريستي با کمک‌هاي مالي عربستان و کمک‌هاي تئوريک مصر با محوريت الازهر قاهره گسترش يافت. در اين دوره حتي گروهک‌هاي تروريستي جديدي ظهور کردند و بيش از پيش امنيت منطقه به خطر افتاد. جنگ خاورميانه در اين زمان ترجمان درست مذهب عليه مذهب بود و هست. جنگي که از هر طرف منافع آمريکا را تامين مي‌کند. آمريکا نه تنها هزينه مالي چنداني متحمل نمي‌شود، بلکه بازاري دائمي‌ براي سلاح‌هاي خود ساخته است. از اين گذشته با عدم دخالت مستقيم خود، چهره جنگ افروز خود را بهبود بخشيد. اما ادامه اين سياست هم بي‌شک نمي‌توانست دائمي ‌باشد. خطر تروريسم در مدتي نه چندان طولاني از سطح منطقه فراتر خواهد رفت و منجر به نا امني در جهان خواهد شد، همانطور که امروز شاهد آن هستيم. اين مسئله موجب شد آمريکا سياست خود را براي دستيابي به نظم نوين مورد نظر خود به فاز جديدي وارد کند. سياستي که خاورميانه‌اي امن و با ثبات را به ارمغان بياورد. براي دست يابي به اين هدف، آمريکا به کشوري با ثبات در منطقه احتياج دارد. کشوري که توان نظامي‌ و دفاعي لازم را داشته باشد و بتواند خاورميانه را به سمت ثبات بيشتر سوق دهد؛ چراکه دست يابي به نظم جهاني مورد نظر آمريکا بدون ثبات در خاورميانه ممکن نخواهد بود.آمريکا در سال 2015 تمام عزم خود را جزم کرد تا برجام به سرانجام برسد تا بتواند شريک استراتژيک قدرتمندي را براي ايجاد امنيت نسبي در خاورميانه و به تبع در جهان داشته باشد.

درگيري با ايران به نفع هيچکس نيست

اوباما بارها بر نقش ايران در ثبات منطقه تاکيد کرده و صراحتا يا تلويحا از ايران براي حل مشکلات منطقه اي کمک خواسته است. رئيس جمهور ايالات متحده آمريکا همچنين در آخرين سخنان خود به تاثير ايران در خاورميانه اشاره کرده وتاکيد کرده است «درگيري با ايران را به نفع هيچ يک از کشور‌ها نيست». اين سخن اوباما تلويحا به اين امر اشاره مي‌کند که ايران نقش مثبتي در ثبات منطقه ايفا مي‌کند. از سوي ديگر اوباما به اختلافات تاکتيکي با برخي از کشورهاي منطقه اشاره کرده است، اختلافاتي که بعيد نيست ما حصل تمايل آمريکا براي قرار دادن ايران به عنوان شريک استراتژيک خود در منطقه باشد. اين مسئله بي شک به مذاق شرکاي سابق آمريکا خوش نمي‌آيد، کشورهايي مانند عربستان که تا به حال ضامن منافع آمريکا در منطقه بوده اند.

پر واضح است اين هشدار واضح اوباما به سياستمداران منطقه بايد آويزه گوش همه آنها شود.زيرا نقش ايران بعنوان قدرت برتر در منطقه بيش از پيش تثبيت شده است و همه بايد آن را قبول کنند.
گزارش : سحر مهرابی

Share/Save/Bookmark
 
Copyright© faryadgar.com, all rights reserved.