توصيه مطلب
۱
 
با ساکنانِ شهر یزد

داستان هفتصد سال خوشنامی

کد مطلب: 67445
تاریخ انتشار : جمعه ۲۰ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۸:۰۰
 
نخستین شهر خشتی و دومین شهرتاریخی جهان پس از ونیز ایتالیا ، برای دومین بار در نخستین روزهای بهمن نود و پنج، ما را به میهمانی خود خواند.
نخستین شهر خشتی و دومین شهرتاریخی جهان پس از ونیز ایتالیا ، برای دومین بار در نخستین روزهای بهمن نود و پنج، ما را به میهمانی خود خواند.
شهری دوردست از تمدّن مادها در ایران باستان و شاید آباد شده در پایان هخامنشیان و البته به دست زندانیان اسکندر مقدونی.شهری که با یورش مغول ها با قدرت مذاکره با آنها پابرجا ماند.(ویکی پدیا)
سفرمارکوپولو – جهانگرد ایتالیایی- به یزد در قرن سیزدهم میلادی (قرن هفتم هجری) و توصیفِ بزرگی،زیبایی و رونق اقتصادی آن و به ویژه وصف پارچه های ابریشمی آنجا که نزد بازرگانان به « یزدی» معروف بوده است، مایه ی مباهات است. این شهر در دوره سلجوقیان (حکومت طغرل)، از اهمیت خاصی برخوردار بوده و هنگام دستیابی «غازان خان» نیز مورد توجه خاص او قرار گرفت. معماری یزد از دیرهنگام تاکنون، حس آرامش، تحسین و تعالی هر بیننده ای را برانگیخته است. از مسجد امیرچخماق گرفته تا مسجد جامع یزد که فقط از دستان یک هنرمند مومن و عاشق برمی آمده است تا چنین هنرهای ملکوتی را خلق کنند. وارد مسجد جامع که شدیم شاهد گردشگران خارجی بودیم که نقطه به نقطه ی آن را با چشم می کاویدند و سخنان راهنمای گردشگری به گوش جان می بلعیدند. مسجد جامع یزد به قول آقای ماکسیم سیرو(1907-1975)فرانسوی، نخستین مسجدی است که به جای آتشکده ای که در دوره ساسانیان ساخته شده بود، به نام مسجد عتیق شکل گرفته و مربوط به سده های اولیه اسلام است.(ویکی پدیا) تصویر این مسجد روی اسکناس های 200ریالی جمهوری اسلامی ایران نقش بسته است. تاریخ رونق این مسجد از(861ه.ق) دوره تیموری است. آنچه توجه مرا به خود جلب کرد حکاکی دو جمله ی قرینه بر روی سنگ های مرمرین دو ستون اصلی رواق مسجد بود:
ستون سمت راست: «عجّلوا بالصّلوة قبل الفوت» و در روی ستون سمت چپ : « عجّلوا بالتوبه قبل الموت».
از آنجا به بعد بوی خوش دیوارهای کاه گلی را در بافت قدیمی یزد به خوبی می شود استشمام کرد. استحکام و زیبایی بناهایی که از سرداب و آب انبار گرفته تا بادگیرهای مهندسی شده و به قاعده هستند می توان به سادگی مشاهده نمود. پشت بام های این بناهای گلی پذیرای گردشگرانی بود که با نوشیدن یک چای، چشم خود را به بادگیرها دوخته بودند و این معماری را تحسین می کردند. ناهاررا در رستوران سنتی ترنج ، با خوردن خورش «قیمه نخود» غذای محلی یزدی، در خاطره ماندگار نموده و با شنیدن سخن مدیر رستوران مبنی بر رونق تازه کارش با ورود گردشگران خارجی و داخلی ، به شادی خود به سبب رونق اقتصادی از بابت گردشگران خرسند شدیم. زندان سکندر هم که رفتیم رونق اقتصادی یافته بود و دیوارهای بلندش را با یک بلیط فتح نمودیم. زندان سکندر وحشتی نداشت بلکه محفل انس بازدیدکنندگان و فروشندگان صنایع دستی بود. تحسین یزد را می توان در کتاب «معماری جهان اسلام» آقای جورج میشل ، بهتر ملاحظه نمود. او در قسمتی از سخنانش چنین می گوید:
«...مثلا در یزد ، سازندگان آثار ، عمده محلی و از اعیان و اصول شهر بودند که برای خود باغ های خصوصی به منظور خوشگذرانی می ساختند. و همچنین در گاه هایی که تجارت روز مرّه در آن صورت می گرفت. یزد ثابت کرده که توسعه ی شهر و حومه ی شهر از نظر اقتصادی و از منظر ساخت و ساز بنا ذاتا به هم مرتبط بوده اند.(ص:77)
اما سفر حافظ شیرازی به یزد که از بیم جان و قطع شدن مستمری اش توسط شاه شجاع صورت گرفته است،(زرین کوب:از کوچه ی رندان ،ص:118) عامل توجهی هنری به این شهر که پناهگاه او به مدت دو سال بوده، می شود. اقامت دوساله اش در یزد(زندان سکندر) نیز با نارضایتی از شاه جوان یزد که برادر زاده و داماد شاه شجاع بوده است، همراه بوده و او را دوباره رهسپار شیراز (ملک سلیمان) می کند تا غم غربت را چاره سازد و «به شهر خود رود و شهریار خود باشد.(همان منبع:صص120-121)گفته می شود که سختی هایی که در یزد متحمل شد، سبب سرودن این ابیات گردید:
ای خوش آن روز کزاین منزل ویران بروم راحت جان طلبم وزپی جانان بروم
دلم از صحبت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
اما به گفته استاد مطهری در کتاب «تماشاگه راز» برای قدردانی از مهمان نوازی مردم یزد، حافظ گفته است:
ای صبا از ما بگو با ساکنان شهر یزد ای سرما حق پرستان، گویِ چوگان شما
سرانجام او همراه جلال الدین توران شاه از زندان سکندر رهسپار ملک سلیمان شد.
وقتی از حضور حافظ در یزد قرن هشتم سخن می گوییم، اگر از شاعر بزرگ و آزادیخواه یزد، محمد فرّخی یزدی ملقب به تاج الشعرا(1268-1318ه.ق) سخن نگوییم چیزی کم گفته ایم. فرخی، این سیاستمدار، روزنامه نگار، و نماینده ی مردم یزد در مجلس شورای ملی دوره ی رضا خان، جان خود را بهای منش آزادی خواهانه خود کرد و درس عشقی آموخت که دهانش را دوختند. در نوروز 1327(68سال پیش) بود که خطاب به ضیغم الدوله ی قشقایی حاکم یزد، گفت:
خود تو می دانی نیم از شاعران چاپلوس کز برای سیم بنمایم کسی را پایبوس
لیک گویم گربه قانون مجری قانون شوی بهمن و کیخسرو و جمشید و افریدون شوی
پاسخ حاکم یزد به این شعر زیبا این بود که دستور داد اورا به زندان افکندند و دهانش را دوختند. مردم با غیرت یزد با تحصّن خود باعث شدند که وزیر کشور وقت، استیضاح شده و منکر وقوع چنین جنایتی شود. فرخی به بسامد واژه ی آزادی عشق می ورزید:
هرمملکتی در این جهان آباد است آبادیش از پرتو عدل و داد است
کمتر شود ازحادثه ویران و خراب هرمملکتی که بیشتر آزاد است
به یاد دارم یکی از شعارهایی که در روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی زیاد بر سر زبان ها بود، همین شعر فرخی بود :
قسم به عزّت و قدر و مقام آزادی که روح بخش جهان است نام آزادی
روزگاری زندان قصر، قفس آزادیخواهان بود، اما اکنون چند سالی است که موزه شده است و مجسمه ی آزادی خواهانی چون فرخی یزدی را می توان در سلولشان مشاهده و آن ها را تحسین کرد، هرچند که قبر فرخی گمنام است، اما نامش همچنان در خاطره ی آدمیان آزادیخواه ماندگار می ماند.
شن های روان کویر که شاید بتوان گفت برادر امواج خروشان دریاست ما را به خود
تشبیه بیابان یزد به «دریای ریگ» بسیار رساست چرا که هم صلابت دریا را دارد و هم پاکی آن را. همچنانکه ساحل زیبای دریا جذبمان می کند، غروب یکی از همین روزهای اقامتمان در یزد راهی کویر شدیم. عده زیادی از مردم، فارغ از همه چیز در روی شن های پاک و روان به شادمانی مشغول بودند.دو دستم را پر از شن کردم و آن را بوییدم. بوی خاک وطنم بود و مطبوع. کف دستانم را آهسته باز کردم و شنهای روان به لطافت یک ساعت شنی که در موزه یزد دیدم بر روی شن ها جاری شد
می خواند. بیابان، چون دریا نماد آزادی و آزادگی است. دیواری ندارد. مصنوعی نیست. همه چیزش خدایی و طبیعی است.
«صحرای بی بر و بار یزد که آکنده از شن و ریگ روان است به بندری دورافتاده و متروک می ماند که امواج این دریای ریگ، دایم اطرافشان را می ساید و آن ها را تدریجا به کام خویش در می کشد.(زرّین کوب: روزگاران:ص24)تشبیه بیابان یزد به «دریای ریگ» بسیار رساست چرا که هم صلابت دریا را دارد و هم پاکی آن را. همچنانکه ساحل زیبای دریا جذبمان می کند، غروب یکی از همین روزهای اقامتمان در یزد راهی کویر شدیم. عده زیادی از مردم، فارغ از همه چیز در روی شن های پاک و روان به شادمانی مشغول بودند.دو دستم را پر از شن کردم و آن را بوییدم. بوی خاک وطنم بود و مطبوع. کف دستانم را آهسته باز کردم و شنهای روان به لطافت یک ساعت شنی که در موزه یزد دیدم بر روی شن ها جاری شد.در غروب تاریک و زیبای کویر و در همسایگی ستاره های درخشانش، «آش شوله»ی خوشمزه یزدی را به کاسه ای دو هزارتومان و با اشتها نوش جان کردیم. چای بعد از آش را هم مهمان فروشنده ی مهربان آن شدیم که به همراه خانواده اش برای درآمد بیشترو تلاش روزی، به کار دوم آش فروشی روی آورده بود.
توصیف کویر، از قلم استاد ایرج افشار در کتاب «گلگشت در وطن»، و سفر پائیزی اش در سال 1346نیز خواندنی است:
«کویر بی کران و بی علف، خود حیاتی دارد. آب زاینده ی آن است و نمک و گِل را در آن می رویاند. گشادگی افق و زندگی خاص، صلابت و مهابتی به آن می دهد. آدمی را می ترساند، اما زیبایی و قشنگی آن را نیکوتر مجسم می کند.»(ص:466) آنچه کویرهای زیبایی را در گذشته به وجود آورده است، احتمالا عوامل انسانی نبوده است. اما این روزها بر اثر زیاد شدن گازهای گلخانه ای و افزایش تقریبا دو درجه ای دمای کره ی زمین که به دست انسان ها اتفاق افتاده، مناطق زیادی در معرض بیابان زایی است. درست مصرف نکردن آب، ازدیاد جمعیت، برداشت بی رویه ی آب های زیرزمینی و حدود پانزده سال خشکسالی در ایران چند سالی است که با گرد و غبار، «جنگ آب» را اعلام کرده است. این مسئله آنقدر جدی است که سال گذشته، پروفسور کردوانی(متولد 1308،گرمسار) در یک برنامه ی زنده ی تلویزیونی در سیمای جمهوری اسلامی ایران ، هشدارها و راه حل هایی را ارائه داد و بیان کرد که با روند کنونی سوء مدیریت آب، حدود 20سال آینده استان مازندران و جنگل هایش در شمال ایران به کویر تبدیل خواهد شد. او برای مقابله با گرد و غبار پیشنهاد کرده است که به مقدار هشت تا ده سانت ریگ در بیابان ها ریخته شود و این درسی است که به قول خودشان از طبیعت گرفته است. «از یزد تا بافق و از نایین تا انارک، دشت هایی هست که ریگی است و شدیدترین باد و باران نمی تواند در آن فرسایشی ایجاد کند. این بیابان ها را طبیعت با پاشیدن ریگ تثبیت کرده است.»(ویکی پدیا ) ایشان به عنوان اعتراض به این که او چندسالی است که به عنوان یک متخصص این مسائل را گفته و راه حل مشکل را هم پیشنهاد کرده اما کسی به حرف او گوش نمی دهد، برنامه ی زنده ی تلویزیونی را (30خرداد1395)، که در شبکه ی خبر پخش می شد، ترک کرد تا شاید تاثیر سخنانش را بیشتر کند. اما کو گوش شنوا. به قول فروغ :
«کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست،
کسی نمی خواهد
باور کند که باغچه دارد می میرد»(ص: 337)
بدون شک کویرهایی که به دست انسان ها درست می شوند هرگز زیبایی و صلابت نخواهند داشت. توجه به محیط زیست و حفظ آن ، مسئولیت همگانی و ملی است.کاشت درخت در روزدرخت کاری خوب است اما نه به شیوه ی سنّتی و در خاک مرده. از کویر به خانه باز گشتیم تا پس از آرمیدن، درروزی نو، به دیدار از موزه بپردازیم.
استاد افشار در سفرنامه اش یاد آوری می کند که یزد موزه ندارد و درست هم هست. او پیشنهاد می کند که واژه ی موزه را هم که لفظی فرنگی است به «گنجینه ی آثار» تغییر بدهند.(ص:476) اما این روزها یزد شاید حدود 20موزه داشته باشد که ما توفیق دیدن یکی از آنها ر ا پیدا کردیم که در نزدیکی محل اقامت ما بود. موزه ی آبگینه و روشنایی در خیابان کاشانی. چون روز گذشته را به خوبی به شب رساندیم، خواب خوشی داشتیم و صبح زود برای خرید صبحانه ی محلی راهی محلی شدم که چند باب مغازه حلیم فروشی بود. گویا بهترین آش یزد آش گندم باشد که خیلی زود فروخته می شود. فروشنده ی مهربان و میان سال گفت : آش آبادانی داریم. و سپس برای این که من آن را بچشم یک پرس داد تا همانجا خوردم . خوشمزه بود. همان آش شیرازی که هم در شیراز خورده بودم و هم در دوحه(قطر)از شیرازی هایی که در رستوران می فروختند. دو پرس دیگر گرفتم و گفتم که سه پرس حساب کند اما فروشنده ی مهمان نواز فقط دو پرس را حساب کرد و مرا مهمان کرد. برخورد و معاشرت او با همه ی مراجعه کنندگان خوب بود. پس از صرف صبحانه با خانواد،آماده رفتن به موزه شدیم. موزه نزدیک محل اقامت ما (خانه ی معلم یزد) بود. وارد ساختمانی بزرگ شدیم که بنای 837متری اش، در سال 1320تاسیس شده بود. عمارتی زیبا در باغی با وسعت نزدیک به یک هکتار (8178مترمربع) و حوضی بزرگ در وسط عمارت. مهمانسرای مخصوص آقای صراف زاده ، تاجر و نماینده ی مجلس دوره ی پهلوی اول ، که با گچبری ها و آینه کاری های زیبایش ما را به اعماق تاریخ به همراه خود برد تا فراموش کنیم که درسال 1377شکل موزه به خود گرفته است. پیه سوزهای دوره ی ساسانیان که روزگار روشنی بخش خانه های آن ها بود و اشیای برنزی لرستان کهن ، مجموعه های خطی، سکّه ، کتاب، تمبر، قفل و دهنه ی اسب متعلق به هزاره دوم پیش از میلاد ، همگی ما را مسحور خود نموده و هویت ما را به ما گوشزد می کردند. کاشی کاری های زیبای فیروزه ای که فضایی آسمانی را تداعی می نمود به همراه آینه های فراوان آدمی را از زمین بلند می کند و به دیار زیبایی های هنری می برد. در اینجاهاست که خودت را کسی می یابی که عضو یک خانواده ی بافرهنگ و هنرمند و دانا بوده و حس خوبی پیدا می کنی. آینه های فراوان تالار این عمارت «دوهزاران من و ما» را نشان می دهد تا زشت و نیک خود را درو ببینی. تابلوهای نقاشی که به قول نیچه روح انسانی را در خود نشان می دهند با تو سخن می گویند. به سختی از این همه زیبایی دل کندیم و از تنها نگهبان و فرد موجود در موزه که یک سرباز وظیفه بود خداحافظی کرده و از موزه خارج شدیم.

بازدید از آتشکده ی زردشتیان با پرداخت چهار هزار تومان برای هرنفر میسر شد. وارد محوطه زیبای آتشکده شده و با سه عبارت زیبا، که با آبی فیروزه ای بر پیشانی آتشکده، زمین را به آسمان می دوخت، از جاهای مختلف آن باز دید کردیم:
«پندار نیک،گفتار نیک و کردارنیک» و سپس به دیدن آتشی که گفته می شد از هفتصد سال پیش تاکنون افروخته مانده است، رفتیم. عده ای گمان می کنند که زردشتیان آتش پرستند. زردشتیان آتش را نمی پرستند،آن را مقدس می دانند مثل سه عنصر دیگر: آب ، باد و خاک. آن ها خداپرست هستند. اهورا مزدا را خالق نیکی های جهان و اهریمن را خالق بدی های جهان می دانند. گردشگران زیادی از این عبادتگاه بازدید نموده و خاطرات خود را با عکس های فراوان ماندگار کردند.از آنجا بیرون آمده و به یک مرکز فرهنگی زردشتی که در نزدیکی آتشکده بود رفتیم. ورودی زیبای آنجا به دو پسربچه نوجوان برخورد کردم . فرصت را مغتنم شمرده و از آن ها درباره ی کتاب های درسی جدیدشان پرسیدم. کلاس هفتم بودند و از کتاب عربی خیلی راضی بودند. از آن ها پرسیدم شما که زردشتی هستید از بودن در مدرسه ی مسلمان ها و دانش آموزان مسلمان راضی هستید؟آن ها بدون تکلّف و با صداقت و لبخند پاسخ دادند: بله راضی هستیم. از آن ها اجازه گرفتم تا عکسی بگیرم و برای دفتر تالیف کتاب درسی (گروه عربی) بفرستم.
حالا دیگر نوبت بازدید از شیرینی فروشی حاج خلیفه و شیرین کردن ذائقه بود که این برند اقتصادی موفق را از نزدیک ببینیم و برای سوغات، خرید کنیم. نزدیک مسجد امیرچخماق، وارد مغازه شدیم . بسیار شلوغ بود که باید شیرینی های درخواستی را درون یک لیست علامت زده و سپس تحویل می گرفتی.
علت این رونق خیلی واضح بود:
1.کیفیت خوب 2.قیمت مناسب
از آنجا به بازدید از مسجد امیر چخماق (یا مسجد دهوک)
وارد محوطه ی بزرگ دیار مردگان شدیم تا پس از گذر از اتاقک های انتظار نیمه ویرانِ بازماندگان مردگان، خود را به «برج خاموشان» یا «برج سکوت» بر روی کوه دخمه برسانیم. جایی که تا حدود 40سال پیش ، برای آنکه خاک و آب را که مقدس است،آلوده نکنند، مردگان را در محوطه ی روباز آن، پس از آداب و کفن کردن، می خواباندند تا پرندگان و حشرات از بدن آن ها تغذیه کنند و استخوان های باقیمانده را در مرکز برج خاموشان که گودالی دایره شکل بود، توسط «سالار» (مسئول مراسم) به درون «استودان» انداخته شود و با ریختن تیزاب آن ها را از بین ببرد
رفتیم که از شاهکارهای معماری اسلامی دوره تیموری (سال 841ه.ش) است که به دستور حاکم یزد امیرجلال الدین چخماق شامی ساخته شده است. در سال 1314 ثبت ملی شده و از جهت زیبایی، اهمیت و اعتبار بعد از مسجد جامع یزد قراردارد.(ویکی پدیا)
در محوطه ی باز و روبروی ورودی مسجد، نخل بزرگ ساخته از چوب گردو را که شبیه هودجی است که برروی شترمی نهادند ولی چند برابر بزرگتر، مشاهده کردیم. مراسم نخل گردانی در شهرهای کویری ایران به ویژه یزد مرسوم است. در دهه ی اول محرم این نخل را با پارچه های سیاه،آینه، چراغ و شیشه های الوان تزیین نموده و هنگام عزاداری چند نفرآن را حمل می کنند. چون این تابوت نمادین به درخت نخل شباهت دارد به آن «نخل» گفته می شود. در روز عاشورا این نخل نماد تابوت امام حسین علیه السلام است و مردم حاجات خود را از این نخل طلب می کنند.
در محوطه ی مسجد امیر چخماق بنر «نمایشگاه مارهای زنده» که در همان نزدیکی بود، توجه ما را به خود جلب کرد. یک سالن حدود پانصد متری مسقف که با تابلوی «نمایشگاه علمی و پژوهشی مار» و با یک بلیط سه هزارتومانی اجازه ورود به آن را گرفتیم. تعدادی از افراد از دیدن این نمایشگاه امتناع داشتند و منتظر می ماندند تا بقیه ی اعضای خانواده از آنجا بازدید کنند و سپس به آن ها ملحق شوند. همین مسئله نشان می دهد که بسیاری از مردم به دلائل مختلف که شاید مهم ترین آن ها عدم شناخت مار است از دیدن این موجود ترس آور پرهیز می کنند.گفته می شود که 3200گونه مار در دنیا وجود دارد که فقط 700نوع آن سمّی هستند. ظاهرا افتتاح این نمایشگاه که در آن حدود 200نوع مار زنده (سمّی و غیرسمّی) در معرض دید علاقه مندان قرار گرفته است از سال 1387در یزد صورت پذیرفته است تا با نمایش مارهایی چون : بوا، پیتون، کبری، آتشی، زعفرانی، جعفری، شاخدار، و مارزنگی، به اصلاح دیدگاه مردم بپردازد و رفتار مردم را با این موجود بهبود بخشند. وارد سالن که شدیم بیش از هرچیز صدای جیک و جیک پرندگانی که در قفس های بالای هرقفس مار بود بیشتر جلب توجه می کرد.از مسئول سالن پرسیدم این پرنده ها را چرا در اینجا نگه داری می کنید؟ او پاسخ داد برای این که ترس و نفرتی که با دیدن مار به وجود می آید تلطیف شود. حرف بسیار زیبایی بود و شاید هم صدای چهچه این پرندگان متنوع ،آواز سکوت مارها بود که آن ها می خواستند بگویند که این بلبلان از زبان ما می خوانند.
اما به راستی چرا آدمی مفتون مار می شود؟ چرا مارها ، آدمیان را به سوی خود جذب می کنند؟
صد هزاران مار و کُه حیران اوست او چرا حیران شده است و ماردوست(مولانا)
آیا صلابت آن ها از سکوتشان است یا سمّشان؟ مولانا جلال الدین رومی در دفتر سوم مثنوی، داستان مارگیری را نقل می کند که اژدهایی خفته در برف را به گمان این که مرده است با خود به شهر می آورد تا با نمایش آن پولی به دست آورد. اما همین که آفتاب بالا می آید و اژدها گرم می شود همه از ترسش پا به فرار می گذارند و مارگیر هم طعمه ی اژده می شود. مولانا سبب این جذب شدن به سوی ماررا ،جمادی شدن آدمیان و بی خبر از عالم جان بودن می داند و می گوید اگر انسان از عالم جمادی فراتر رود و محرم جان جمادان شود دنیای او تغییر خواهد نمود:
چون شما سوی جمادی می روید محرم جان جمادان چون شوید
از جمادی عالم جان ها شوید غلغل اجزای عالم بشنوید
او سپس نفس امّاره ی آدمیان را به اژدها تشبیه نموده و تمثیل را این گونه بیان می دارد:
مارگیری اژدها آورده است بوالعجب نادر شکاری کرده است
جمع آمد صدهزاران ژاژخا حلقه کرده پشت پا بر پشت پا
در درنگ انتظار و اتفاق تافت برآن مار خورشید عراق
مرده بود و زنده گشت او از شگفت اژدها برخویش جنبیدن گرفت
در هزیمت بس خلایق کشته شد ازفتاده و کشتگان صد پشته شد
نفست اژدرهاست کی او مرده است از غم و بی آلتی افسرده است
اژدها را دار در برف فراق هین مکش اورا به خورشید عراق
هرخسی رااین تمنّا کی رسد موسیی باید که اژدرها کشد
آنچه مسلّم است اگر انسان به مدارجی از عرفان و شناخت برسد، با همه ی عالم و موجودات آن به عنوان عضوی از خانواده ی بزرگ جهانی خود می نگرد و از در دوستی با آن ها وارد می شود و چنین خواهد گفت:
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
از دنیای پر از سکوت و رمز و راز مارها خارج شدیم. پس از استراحت نیمروزی آماده بازدید از «دخمه» شدیم. گورستان زردشتیان. در جنوب شهر یزد. با پرداخت ورودی وارد محوطه ی بزرگ دیار مردگان شدیم تا پس از گذر از اتاقک های انتظار نیمه ویرانِ بازماندگان مردگان، خود را به «برج خاموشان» یا «برج سکوت» بر روی کوه دخمه برسانیم. جایی که تا حدود 40سال پیش ، برای آنکه خاک و آب را که مقدس است،آلوده نکنند، مردگان را در محوطه ی روباز آن، پس از آداب و کفن کردن، می خواباندند تا پرندگان و حشرات از بدن آن ها تغذیه کنند و استخوان های باقیمانده را در مرکز برج خاموشان که گودالی دایره شکل بود، توسط «سالار» (مسئول مراسم) به درون «استودان» انداخته شود و با ریختن تیزاب آن ها را از بین ببرد. (جان ناس:ص 317).از آن به بعد زردشتیان هم مردگان خود را دفن می کنند که در پایین کوه دخمه، قبرستان جدید را می توان دید.
توجه به مرگ از دیرباز در میان تمام جوامع تاکنون مرسوم بوده است. حتی امروزه فیلسوفان سکولار (غیرمذهبی) معتقدند که باید در کتاب های آموزشی به فراگیران آموخت که پایان این زندگی کوتاه مرگ است و از این فرصت کوتاه باید در جهت رشد و تعالی خوب زندگی کرد. جیمز جورج فریزر در کتاب «شاخه ی زرّین» در باره مراسم قبایل بدوی فیجی و در خصوص آشنا شدن جوانان با مرگ می نویسد:
«...آنها نمایش مرگ و رستاخیز را با تشریفات زیادی در پیش چشم جوان های نوآموز و نوپا اجرا می کردند. آیین ها در مکان های مقدّس خاصی به شکل مستطیل اجرا می شد که دیوارهای کوتاه با سنگ چینه ای احاطه اش کرده اما رو باز بود. در این معبد فضای آزاد که خاص مردگان بود، «مراسم پاگشایی» جوانان هر سال به صورت قاعده ای در پایان اکتبر یا اول نوامبر که آغاز سال فیجی بود، انجام می گرفت.(ص:797)آیات فراوانی از قران مجید و دیگر کتب مقدس آسمانی و نهج البلاغه، توجه آدمیان را به مرگ جلب نموده اند. «مرگ پایان کبوتر نیست، مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان، مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است»(سپهری:)و مولانا فرموده است: «مرگ ما، هست عروسی ابد...»
از دیار خاموشان و غربت و تنهایی به ازدحام بی معنی زندگی شهری بازگشتیم. روز خوبی را به شب رساندیم و در پایان شب با این جمله ی زیبای داوینچی ( 1452-1519) به خواب رفتم:
“As a well – spent day brings happy sleep, so life well used brings happy death”
« اگر زندگی را خوب به پایان ببریم، مرگ خوبی خواهیم داشت، همچنانکه اگر یک روز را به خوبی به پایان برسانیم، خواب خوبی خواهیم داشت.»(ویکی پدیا)
در بازگشت به تهران هنوز خیلی از یزد دور نشده بودیم که طوفان شن وزیدن گرفت و مجبور شدیم چراغ های ماشین را روشن نموده و با سرعت بسیار کند حرکت کنیم. پس از حدود ده دقیقه با دلهره از طوفان گذر کردیم، گویی که از میان ابرهای رویایی گذشته ایم. با یزد و مردم خوب آنجا، که خوب زندگی می کنند خداحافظی کردیم. «یزد شهری است در غایت لطافت و نظافت، مسرّت با هوایش سرشته و بهجت با خاکش آغشته.»(دیوان وحشی بافقی:پیشگفتار:ص بیست و یک) 

نویسنده : دکتر علی جان بزرگی(جهانی)
ajbozorgi@gmail.com 

منابع:
1.ویکی پدیا
2.احمدی،مریم،مجله ی بخارا،1390
3.زرین کوب ، عبدالحسین،ازکوچه ی رندان،انتشارات سخن،چاپ چهاردهم،تهران: 1380
4.افشار،ایرج،گلگشت در وطن(سفرنامچه ی ایرج افشار)،چاپ اول ، نشر اختران،تهران:1382
5.زرین کوب،عبدالحسین،روزگاران،چاپ پانزدهم،انتشارات سخن،تهران:1394
6.باستانی پاریزی،محمد ابراهیم،ازپاریز تا پاریس،چاپ پنجم ، تهران: 1367
7.میشل،جورج،معماری جهان اسلام،ترجمه ی یعقوب آژند،چاپ دوم،انتشارات مولی،تهران:1388
8.ناس،جان،تاریخ جامع ادیان،ترجمه علی اصغر حکمت،چاپ سوم،انتشارات پیروز،تهران:1354
9.فریزر،جیمز جورج،شاخه زرین،ترجمه ی کاظم فیروزمند،چاپ هفتم،انتشارات آگاه،تهران:1392
10.دیوان وحشی بافقی،ویراسته ی دکترحسن نخعی،چاپ ششم،انتشارات امیرکبیر،تهران:1356
11.مطهری،مرتضی،تماشاگه راز،انتشارات صدرا،تهران:1361
12.دیوان فروغ فرخ زاد،نشر پرشین سیرکل،تورنتو،چاپ اول،تورنتو،کانادا:1393(2014)
1. http://Bukhara.com
2. http://karnaval.ir/nakhl-gardani-yaz-ashura-religion
3. http://www.asriran.com/fa/news
4. http://fa.wikipedia.org
5. http://www.yjc.ir/fa/news



/.
Share/Save/Bookmark
 
Copyright© faryadgar.com, all rights reserved.